دخمل دخمله دخمل
سلام به روی دخمل نازمممم
مامانی خیلی وقته بهت سر نزدم مامانی
یادت اون روز گفتم دل درد دارم چند ساعت بعدش مامانیو حسابی ترسوندی جیگر و مجبور شدم برم سونو زودتر تاریخ مقرر تا ببینم حالت چطوره.که خدارا شکر حالت خوب بود و خانم دکتره گفت یه دخمل ناز تو راه دارم.
ولی
مامانی تو سونو معلوم شد که مامان باید استراحت کنه و به قول رفقا ما هم 10 روز کوچ کردیم رفتیم خونه مامان بزرگ .الان هم چند روز اومدم خونه ولی هنوز در استراحتم.
راستی دخمل خاله من برات یه پیراهن ناز خریده دستش درد نکنه .راستی باید قول بدی بهش بگی خاله.
چند روز دیگه قرار برم سونوگرافی تا روی ماهتو ببینم و وضعیت جات چک بشه.
مامانی راستی یه چیز دیگه عصرا حسابی تکون میخوری طوری که اگه کسی دست بزاره رو شکمم حس میکنه و خاله کوچیکه اولین کسی بود که حس کرد اما بابایی هنوز نتونسته اخه میترسه اذیت بشی.
مامانی فعلا میررم سعی میکنم زود زود بیام ازت بنویسم.



دخمل دخمله دخمل
